عمر السهروردي ( مترجم : ابومنصور اصفهانى )

25

عوارف المعارف ( فارسى )

صفّه ، و ايشان چهارصد تن بودند ، كه ايشان را نه مسكن بود و نه زرع و نه ضرع ، و قوتشان استهء خرما بودى كه مىمكيدندى . و همه شب ، به طاعت و عبادت مشغول بودندى ، و به سبب ايشان ، خطاب با عتاب ، از حضرت ربّ الأرباب ، به رسول - صلعم - آمد ، قال اللّه تعالى : « وَ لا تَطْرُدِ الَّذِينَ يَدْعُونَ رَبَّهُمْ بِالْغَداةِ وَ الْعَشِيِّ يُرِيدُونَ وَجْهَهُ » . « * » عبد اللّه عبّاس - رضى اللّه عنه - روايت كرد كه : روزى رسول خدا - صلعم - نزد اهل صفّه بايستاد و در ظاهر ايشان نگاه مىكرد كه ضعيف و نحيف شده بودند ، از جدّ و جهد در طاعت ، و اندرون ايشان را مىديد كه چگونه به زينت رضا و تسليم ، و حليت خضوع و خشوع ، آراسته بود ، بر ايشان ثناهاى خوب گفت ، بعد از آن فرمود كه : هر آن‌كس از شما كه خود را از سر اعتقادى صافى و اعتمادى وافى به دقايق فقر و فاقه قيام نمايد ، و به زبان شكايت ، حكايت از آن باز نگويد . هرآينه ثمرهء صبر و توكّل از آن بيابد ، و در بهشت به مرافقت من مشرّف و مكرّم شود . شيخ - رضى اللّه عنه - گفت : طايفه‌اى از امّت ، متفرّد شدند به امانت و صيانت و هدايت و كفايت ، و به صدق عزيمت ، ترك دنيا كردند ، و به زخارف و آرايش او ، التفات نكردند ، و عزلت و گوشه‌نشينى اختيار كردند ، و در اركان و حدود فقر و فاقت ، آنچه شرائط بود بجاى آوردند ، و مراسم مقام اخلاص ، بجاى آوردند . و بر آن سمت و طريقت ، كه به تواتر اخبار ، از سيرت اصحاب صفّه به سمع ايشان رسيده بود ، قيام نمودند . لاجرم بر صفحات ظاهر و باطن ايشان ، نفحات عواطف لم‌يزل ، تنسّم شده و به مزيد اصطناع لايزالى مخصوص شدند ، و از جملهء ساكنان قباب غيرت ، و معتكفان ديار حيرت آمدند ، و لحظه به لحظه ، امداد فضل و بذل حق تعالى ، كه مطمح نظر امانى و غايت مقصود دو جهانى و سلوت جان و دل و سكون سرّ و خفى است ، بر ايشان مىپيوست ، و شعلهء شوق و محبّت خاص ، در اندرون پاك ايشان مشتعل مىكرد ، و ايشان را در قلق و اضطراب مىداشت و به زبان شوق مىگفت : شعر : گر شنيدى كه كسى سوخته شد ز آب حيات * آن منم ، كز تف درياى قدم سوخته‌ام دوزخى ساخته‌ام از دل پرسوز و ، به دو * هر چه بودست و بُوَد ، جمله بهم سوخته‌ام سوختم هر چه بديدم ز تر و خشك ، هنوز * مىبسوزد دلم از غصّه كه كم سوخته‌ام گر دمى مىزنم از واقعه ، بر من بمگير * چه كنم سوخته‌ام سوخته‌ام سوخته‌ام اين است افعال پسنديده و احوال گزيدهء اهل خصايص كه همّت بر خلوات و انزوا و رفض اغراض و هوا مقصور داشتند ، و به كمال شهامت ، و نفاد صرامت ، در اتمام اين مهمّات بكوشيدند . اللّهمّ اجعلنا منهم يا ارحم الرّاحمين .

--> ( * ) انعام / 6 : 52 .